پرسیدم بارالهی چه عملی ازبندگانت بیش ازهمه تورابه تعجب وامی دارد؟
پاسخ آمد:اینکه شماتمام کودکی خودرادرآرزوی بزرگ شدن به سرمی بریدودوران پس ازآن رانیزدرحسرت بازگشت به کودکی می گذرانید.
اینکه شماسلامتی خودرافدای مال اندوزی می کنیدوسپس تمام دارایی خودراصرف بازیابی سلامتی می نمایید.
اینکه شمابه قدری نگران آینده ایدکه حال رافراموش می کنید.درحالی که نه حال راداریدونه آینده را.
اینکه شماطوری زندگی می کنید که گویی هرگزنخواهیدمردوچنان گورهای شماراگردوغبارفراموشی دربرمی گیردکه گویی هرگززنده نبوده اید.
سکوت کردم واندیشیدم.پرسیدم چه بیاموزیم؟
بیاموزید...
بیاموزیدکه مجروح کردن قلب دیگران بیش از دقایقی طول نمی کشدولی برای التیام بخشیدن آن به سال هاوقت نیازاست.
بیاموزیدکه هرگزنمی توانیدکسی رامجبورنماییدتا شمارادوست داشته باشد.زیراعشق وعلاقه ی دیگران به شما آینه ای ازکردارواخلاق شماست.
بیاموزیدکه داشتن چیزهای قیمتی ونفیس به زندگی شمابهانمی دهد.بلکه آنچه باارزش است بودن افرادبیشتردرزندگی شماست.
بیاموزیدکه دونفرمی توانندبه چیزی یکسان نگاه کننداما...
برداشت آن دوهیچ گاه یکسان نخواهدبود.
بیاموزیدکه توانگرکسی نیست که بیشتردارد بلکه آنکه خواسته های کمتری دارد ازهمه توانگرتر است.
به خاطرداشته باشیدکه مردم گفته های شمارافراموش می کنندوهمین مردم اعمال شمارانیزازیادخواهندبرد.
ولی هرگزاحساس شمانسبت به خویش راازخاطرنخواهندزدود.
بیاموزیدکه دربرابرخطای دیگران فقط به عفوو بخشش دیگران بسنده نکنید بلکه تنهاهنگامی که موردآمرزش وجدان خودقرارگرفتید راضی وخشنودباشید.
پروردگارا!
پروردگاراببخش مرا
ببخش مرا آنقدرکه حسرت نداشته هایم راخوردم شاکرداشته هایم نبودم...
... الهی العفو...
...الهی العفو...