بچگی...
دلم لک زده واسه دسته ي اصلي سگا و کارت بازي. واسه حرص خوردن و التماس اينکه نبازي.
دلم لک زده واسه شمال. صندلي عقب و بابا پشت فرمون. واسه عکس هايي که جا مي شديم توش هممون.
دلم لک زده واسه زمستون و برفي که مي باره. واسه کسي که خبر تعطيلي مدرسه رو مياره.
مبانی
باید بگم من با این مسئله که امتحان دوشنبه باشه مخالفتی ندارم...هدف فقط این بود که تا پایان این هفته حتما امتحان رو بدیم. اگه ذره ای معقول ومنطقی بیندیشیم
متوجه خواهیم شد که مبانی رو نمیشد کامل موقع پایان ترم داد چون واقعا سنگینه.. مخصوصا ۲ فصل آخر... ترم ۱ مخالفتی صورت نگرفت... این ترم هم فقط چند مورد بود که با وجود مخالفت من شرایط مهیا شد .نمونش امتحان معادلات... یا اینکه برای امتحان فیزیک ۲ اصلا مخالفت نکردم چون در شرایط بدی قرار نداشتم ونمیخاستم برم خونه... الان هم با دوشنبه بودن امتحان مبانی مشکلی ندارم... با وجود اینکه هر چه سریعتر به علت مشکلی که برام پیش اومده( جراحی لثه ام![]()
) باید برم خونه.قبلا هم گفتم من با برنامه ریزی پیش میرم که به دلیل لغو مکرر امتحانات برنامه ی من بهم میخوره... یعنی همین الان حتی یک کلمه از پایان ترم نخوندم.. وقت زیادی هم باقی نمونده.. منم که این مشکل برام پیش اومده نمیدونم با این همه درس نخونده چیکار کنم... امیدوارم که دوستان مخالفت های من رو حمل بر لجبازی و اذیت کردن نکنند..... موفق باشید.![]()
امتحان مبانی دوشنبه است.![]()
المپیک
من یه عذر خواهی به آقای جادری و آقای امانی بدهکارم... قصد بدی نداشتم.
غرض فقط شوخی بود. امیدوارم منو ببخشند...
واقعا عذر میخام...![]()
بدون شرح
حضور همیشه در صحنه ایرانیان در هنگام حادثه !!!!

تا ته دنیا
تا ته دنیا
نویسنده: سوگند دهکرد نژاد
سال چاپ 86
نشر:پاسارگاد

فک نکنم اسم بیارین کسی ناراحت شه یعنی هر جا گذاشتن این عکسو دلخوری پیش نیومده فقط واسه خندس پس لطفا نظر بذارین و نظاره گر نباشین.
لطفا شماره ۱۱ رو اسم کسی ننویسید که سو تفاهم پیش نیاد.
10 دروغـی که تا امـروز بـاور کرده ایـم!
به ادامه مطلب توجه کنید... جالبه!!![]()
تا ته دنیا
قسمت دوم رمان تا ته دنیا...
یار دبستانی
امروز یه شعری خوندم .. دلم واسه دوران مدرسه تنگ شد... میذارمش شما هم بخونید.![]()

رفیق ....
میدونید فرق رفیق فابریک با یه رفیق معمولی چیه؟؟ به ادامه مطلب توجه کنید.![]()
خدا هست.. خدا هست.. و چرا غصه؟؟ چرا؟؟
آسمان را بنگر
که هنوز بعد از صدها شب روز
مثل آن روز نخست
گرم و آبی
پر از مهر به ما می خندد
یا زمینی را که دلش از سردی شب های خزان نه شکست و نه گرفت
بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید
در آغاز بهار
دشتی از یاس سپید
زیر پاهایمان ریخت
تا بگوید که هنوز پر از امنیت و احساس خداست
ماه من
دل به غم دادن و از یاس سخن گفتن
کار آنهایی نیست که خدا را دارند
ماه من
غم و اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید
یا دل شیشه ای ات از لب پنجره عشق زمین خورد و شکست
با نگاهت به خدا چتر شادی واکن
و بگو با دل خود
که خدا هست
خدا هست هنوز...
و چرا غصه؟؟.. چرا؟






این وبلاگ رو تقدیم می کنم به همه ی علاقه مندان ریاضی